محمد رضا نصيرى
26
اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )
قدرتش به مصالحه الفت به رنگ آب آتش ياقوت سر از گريبان يكرنگى و اتحاد كشيده و فزايش چشمهسار زلال ستايش به جويبار محمدت بيان ثناى گلشن پيرايى رواست . جل عن مسابقه الظنون جلال صفاته كه به مهربانى آفتاب تابان تربيتش انوار چاربرگ اضداد اسطقسات از تركيب عناصر اربعه مركبات مانند رنگ و بو در گلزار هميشه بهار حكمتش به مزاج امتزاج چمن آرا گرديده ، على قضيب الزبرجد شاهدات بان الله ليس له شريك ، انكا حمد كيم وصفى لا ريب آيرور * اوشول علم ايله عالم الغيب آيرور عليمى كه بير ذره عليمده فاش * هدايت سپهريده يوزمين قوباش حكيمى كه بير ذره حكمتى * دوزتى محيط فلك هيئتى شبستان علميده جن و ملك * اچوب گنگ و لال ايله كيم شپرك تعالى الله اول قادر ذو الجلال * كه هم لم يزل گلدى هم لا يزال عيان آنچه موجود و معدوم انكا * ازل تا ابد علمى معلوم انكا شهنشاهى كه فروغ شعشعه دره التاج افسر سلطنتش كه به رنگ لعل يكتاى آفتاب جهان تاب وحدت از سپهر ظهور قدم ذاتى فروزان است پيوسته از خطوط شعاعى ابود و دوام در شرق و غرب ازل و ابد طناب استحكام قورق عدم تجاوز بر مد نگاه اهل نظر بسته در بساط با انبساط گلستان امكان گلهاى مختلف الالوان انواع موجودات عام كون و مكان كه از جريان زلال فيض متعال از جويبار اشتراك مفهوم معنوى وجود آب مىخورد هر يك به رنگى بر اورنگ شاخسار ماهيات معينه مشخصه بر نشسته : اى حسرت صفات تو بند زبان ما * انگشت حيرتست زبان در دهان ما سبحان الله هو الكريم المتعال * كم ايلدى صنع بحرينى مالامال انسانى حيوانده صالدى غواص مثال * هم گوهر حال و يردى هم در مقال مبدعى كه از فيض بهار بىسرابى صنع كردگارى نهال برومند اين گلزار و رعناترين سرو اين مرغزار را كه قامت قيامت اثر و پيكر همايون منظر نوع بشر كنايه از آنست ، در رياض فياض « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » « 2 » افراشته و به كلك صنايع نگار صورت زيباى اين گلهاى غريب الاثار را بر صفحه هستى به چهره پردازى « صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » « 3 » نگاشته دوحه بديع الانوار اين مظهر جمال و جلال را به ايجاز كارى ، « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » « 4 » از خاك
--> ( 2 ) - و ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم . ( اسراء / 70 ) . ( 3 ) - و شما را به نيكوترين صورتها بيافريد ( غافر / 64 ) . ( 4 ) - آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده ( مومنون / 14 ) .